ميرزا محمد حيدر دوغلات

139

تاريخ رشيدى ( فارسي )

حسين ميرزا بسيار بسيار « 1 » خوش برآمد و با هم دوست شدند و يك‌ديگر را اداش « 2 » خطاب كردند يعنى دوست . محمد حسين ميرزا به سلطان محمود « 3 » خان در مغولستان مىبود در غايت تعظيم و تكريم . « 4 » ذكر جنگ و وحشتى كه در ميان يونس خان و محمد ميرزا در آقسو واقع شده چون زمستان خان به آقسو رفت « 5 » آقسو ( 65 ر ) در كنار جرى واقع است و دو « 6 » قلعه دارد ، يكى « 7 » را به « 8 » محمد حيدر ميرزا داد ، در قلعه ديگر خود مقام كرد . آن زمستان به فراغت گذشت چون بهار شد يونس خان به مغولستان مىخواست برآيد ، به « 9 » محمد حيدر ميرزا مقرر كرد كه حاليا كه اول بهار است به مغولستان من برآيم و تو اينجا باش و مردم تو زراعت كنند و ولايت آقسو را به تو دادم ، چون وقت ارتفاع غلات « 10 » شود در مغولستان نيز وقت ايلاق به آخر رسد « 11 » و اسب فربه شود ، متوجه كاشغر « 12 » و در پى مهم « 13 » ميرزا ابابكر شويم . من از آنجا به كاشغر درآيم و تو از اين جا متوجه شده در كاشغر ملحق شو و هر مصلحت كه باشد در آنجا به تقديم رسانيده آيد . سخن را بر اين مقرر كردند . خان با گله به مغولستان كس فرستاد تا گله مردم بيايد و كوچ كرده به مغولستان برآيند اما جمعى از اهل فتنه در رگ و پى محمد حيدر ميرزا درآمدند كه « 14 » خان به مغولستان كه برآيد « 15 » مردم تو را غارت خواهد كرد و همچنين محالات چند فرو خواندند . دمدمهء « 16 » چند كه محض از دمدمه شيطان بود به حيدر ميرزا در دميدند و محمد حيدر ميرزا از ساده‌دلى آن محالات « 17 » را استماع نموده و چاره‌پرداز آن شد . و شياطين گفتند چون خان را گله برسد « 18 » و كوچ را محل شود پسر خرد « 19 » خان ،

--> ( 1 ) . نت : - بسيار . ( 2 ) . نت : روشن / نگ : داش . ( 3 ) . نت : محمد . ( 4 ) . نگ : + فصل پنجاه و هفتم . ( 5 ) . نت : - آقسو رفت . ( 6 ) . نت : - دو . ( 7 ) . نت : + خان . ( 8 ) . نت : - به . ( 9 ) . نت : - به . ( 10 ) . نت : خلات . ( 11 ) . نت : وقت به ايلاق رسد . ( 12 ) . نت : شود چه كاشغر . ( 13 ) . نت : - مهم . ( 14 ) . نت : - كه . ( 15 ) . نت : + تا . ( 16 ) . نت : ذمزمه . ( 17 ) . نت : خجالات . ( 18 ) . نت : به گله رسد . ( 19 ) . نب ، نت : خورد .